فقلت اكتبوا بالجصّ من فوق قبره * الا لعن الرحمن من كفر النعم
حكايت
گويند چون صاحب در مرض الموت افتاد ، فخر الدوله بعيادت او آمد .
او را گفت من در بندگى تو قدم صدق نهادم و با خلق طريقى سپردم كه ذكر خير تو در جريدهء ايام باقى ماند . اگر بعد از من كارها هم برين نسق رود ، مردم آن نيكوييها را به تو نسبت كنند و از من ياد نياورند . و اگر اين قواعد منخرم شود ؛ آنگاه مشكور من باشم ، و اين در دولت تو قدح باشد ، و ذكر تو برافتد .
فخر الدوله آن نصيحت قبول كرد ، اما چون تطبّع بود به حكم شعر :
و اسرع مفعول فعلت تغيّرا * تكلّف شىء فى طباعك ضدّه
بدان وفا نتوانست نمود .
ديگر خواجه نظام الملك [ ابو ] على حسن طوسى است « 1 » كه آفتاب از پرتو نور ذكا [ ى او ] استقراض « 2 » اضواء كردى ، آراستهء فضل موفور و ادب [ 76 ر ] مشهور بود ، قدر [ ى ] رفيع و عزّى منيع داشت ، موصوف برأى رزين و حزم متين « 3 » .
صاحب كفايتى كه اگر خواستى صحّت و مرض را باهم جمع كردى و ميان جوهر و عرض تفرقه افكندى . بحسن كفايت اقطار جهان را از مشرق تا مغرب مسخّر تيغ سلطان ملكشاه و قلم خود گردانيد و سرهنگانرا بانعام و احسان مخصوص كرد .
و از آثار خير او يكى نظاميهء بغداد است « 4 » - مدرسهاى بغايت مبارك ، و بزرگان بسيار از علماى اسلام مثل حجة الاسلام غزالى طوسى و امام ابو اسحق شيرازى آنجا مدرس بودهاند .
هامش
( 1 ) - تج 266 - نس 49 - دستور 150 - آثار 207 .
( 2 ) - ص : استغراض .
( 3 ) - ص : مبين .
( 4 ) - تج 270 .