دارند و حكما گويند به زيادتى كوشش در روزى نيفزايد و به تقاعد نمودن در طلب ، آنچه « 1 » مقدّرست كم نشود .
اى طالب روزى بنشين كه « 2 » بخورى ، و اى مطلوب اجل مگريز كه جان نبرى .
جهد رزق اركنى و گر نكنى * برساند خداى عزّ و جل
ور روى در دهان شير و پلنگ * نخوردنت مگر به روز اجل
بنا نهاده دست كشد و نهاده به هرجا كه هست كشد « 3 » .
شعر
خواجه آفتاب جست و نيافت * تيره شب بود بر وى تافت
هركه در زندگى نانش نخورند چون بميرد نامش نبرند ، لذت انگور بيوه داند نه خداوند ميوه .
آنكه در راحت و تنعم زيست * او چه داند كه حال گرسنه چيست ؟
حال درماندگان كسى داند * كه به احوال خويش درماند « 4 »
مأمون خليفه گفت : دنيا براى آن بايد كه تا در تصرّف آيد و چون مسلّم شد جز بخشش چه كار شايد ، حكيم گفت « 5 » : دو كس رنج بيهوده بردند و سعى بىفايده كردند يكى آنكه « 6 » مال اندوخت و نخورد و ديگر آنكه علم آموخت و نكرد « 7 » .
چون در امضا [ ى ] كارى مترّدد باشى آن طرف اختيار « 8 » كن كه « 9 » بىآزارتر باشد .
هامش
( 1 ) آنچ .
( 2 ) كه هكذا در متن .
( 3 ) ر . ك : كليات سعدى تصحيح فروغى ، گلستان باب هشتم ص 184 با اختلاف .
( 4 ) ر . ك : كليات سعدى تصحيح فروغى ، گلستان باب هشتم ص 183 .
( 5 ) گفة .
( 6 ) آنك و هكذا در موارد بعد .
( 7 ) ر . ك : كليات سعدى تصحيح فروغى ، گلستان باب هشتم ص 170 .
( 8 ) اخيار .
( 9 ) كى .