مىكوش كه تا ز عشق دردى بكشى * يا غاشيهء دامن مردى بكشى
اندر طلب وصال تعجيل مكن * تا بر در دوست سرد و گرمى بكشى « 1 »
فلك مشام كسى خوش كند به بوى مراد * كه خاك معركه باشد عبير و عنبر او
عزم آن دارم كه سر در پاى آن دلبر كشم * دامن او گيرم و دامن ز عالم دركشم
بىقدش در جويبار جنّتم دعوت مكن * تا نسوزد طوبى از آهى كه بىاو بركشم « 2 »
812 « 3 » « 4 » * لنجيب الجرفادقانى
زهى به وقت سحر زلفت از پريشانى * بدست باد صبا كرده عنبرافشانى
ز سر گرفته جهانى فسانه من [ و ] تو * حديث يوسف مصرى و پير كنعانى
دماغ عقل به ديوانگى شود مايل * اگر تو سلسلهء زلف را بجنبانى
هزار يوسف گمگشته را توانى يافت * سر آستين جمال خود أر برافشانى
هزار دل شده را بر اميد طلعت خويش * چو بر نشينى در هر مقام بنشانى « 5 »
للحكيم المتألّه سنايى روّح اللّه روحه
جهان تيزست و ره مشكل جنيبت را عنان دركش * زمانى رخت هستى را به خلوتگاه جانان كش
عقابان شقاوت « 6 » را ز باغ انس بيرون كن * همايون سعادت را به دام امتحان دركش
هامش
( 1 ) دو بيت بالا نيز به شكل عدد 7 نوشته شده است .
( 2 ) دو بيت بالا نيز به شكل عدد 7 نوشته شده است .
( 3 ) اين ص در نسخه عكسى بياض ص 812 است و جايش در اين مكان مىباشد .
( 4 ) صفحات 812 و 813 مربوط به صفحات 556 تا 561 نسخه عكسى بياض است و در اين موضع جاى مىگيرد اين مجموعه بدون نام كاتب است و در هنگام صحافى بياض جاى اين دو صفحه تغيير كرده است
( 5 ) غزل فوق با اختلاف در ديوان نجيب جرفادقانى به كوشش احمد كرمى آمده است .
( 6 ) اين كلمه پاك شده است .