« 1 » لسلطان المحقّقين أبو سعيد أبو الخير قدّس اللّه سرّه
چشمى دارم پر از ديدن دوست * با ديده مرا خوشست چون دوست دروست
از ديده و دوست فرق كردن نتوان * يا اوست به جاى ديده يا ديده خود اوست « 2 »
و له
آن دم كه حديث عاشقى بشنودم * جان و دل [ و ] ديده را به غم فرسودم
مىپنداشتم عاشق و معشوق دوأند * چون هردو يكى است من خود أحول بودم « 3 »
لغيره
يا رب دل عاشقان عالم چونست * كان من بيچاره ميان خونست
انگشت به دل كردم تا دل چونست * اينك سرانگشت نشان خونست
للّه درّه
در ده صنما ز ساغر وصل شراب * كز هجر توأم عالم جان گشت خراب
هامش
( 1 ) در فهرست جناب آقاى تيمورى ( شمارهء 50 ) براى اين مورد آمده است : مرشد الدين خليفة الاسلام زين الدين على بن خليفه خفرى كه از نسخهء عكسى بياض چنين اسمى بدست نمىآيد . همچنين در شمارهء 44 از فهرست مرحوم محمد على معلم زين الدين على خفرى آمده است كه در نسخهء عكسى بياض چنين اسمى وجود ندارد .
( 2 ) ر . ك : سخنان منظوم ابو سعيد ابو الخير با مقدمه و حواشى سعيد نفيسى ص 15 رباعى 102 .
( 3 ) ر . ك : سخنان منظوم ابو سعيد ابو الخير با مقدمه و حواشى سعيد نفيسى ص 61 رباعى 415 .