كوته نكنم دست خود از دامن تو * باشد كه « 1 » به جوى رفته باز آيد آب
* 555 * لواحد من العرفاء
اى عارض خوب تو دل آراى همه * زنجير سر زلف تو در پاى همه
گر با همه كس به زمنى واى به من * ور با همه كس همچو منى واى همه « 2 »
و لواحد منهم
بلبل نشود ز ناله خويش خجل * من چون شوم اى سنگدل مهر گسل
كار من [ و ] بلبلست هر دو مشكل * كو در غم گل بماند و من در غم دل
چون بخت سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر كند هوس ملك سنجرم
تا جان من خبر يافت از ملك نيم شب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم
* * * حرّره أحقر الفقراء و مركب أقدام العلماء خليفة بن علىّ خليفىّ تاب اللّه عليه أواخر رمضان المبارك لسنة اثنين « 3 » و ثمانين و سبعمائة .
هامش
( 1 ) كى .
( 2 ) ر . ك : سخنان منظوم ابو سعيد ابو الخير با مقدمه و حواشى سعيد نفيسى ص 88 رباعى 601 .
( 3 ) اثنى .