* 35 * عرصه ملك جهان چيست كه عرش اعظم * يك نشانست ز آثار تو سبحان اللّه
اين همه نور كه بر عالم جان مىتابد * يك شعاعست ز انوار تو سبحان اللّه
آسمان سبعه سياره از آن گرداند * كه كند عيش بتذكار تو سبحان اللّه
هست بر وحدت ذات تو دليلى روشن * هريك از كوكب سيار تو سبحان اللّه
كس نداند بحقيقت كه چه باشد يا چون * فوق اين گنبد دوار تو سبحان اللّه
هيچ مخلوق كند فكر تصرّف هيهات * در نهانخانه إستار تو سبحان اللّه
كشتى وهم و خرد را همه درهم شكند * موجى از قلزم تيّار تو سبحان اللّه
با چنين نور كه هر ذره ازو دارد فيض * هيچ بينا كند انكار تو سبحان اللّه
مشركان راه ندارند به حضرت ور نى * كيست كو نيست طلبكار تو سبحان اللّه
بىسبب خوانى و بىواسطه رانى و كسى * نبود مانع كردار تو سبحان اللّه
هركه او گشت عزيز تو ز خوارى برهيد * شوربخت آنكه بود خوار تو سبحان اللّه
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: تاج الدين احمد وزير
ص٨٤