خاكيان در طلب وصل تو دلها پرخون * عرشيان سوختهء زار تو سبحان اللّه
وصف عاجز شده در شرح كماليّت تو * وهم حيران شده در كار تو سبحان اللّه
بر سر طور بلاء تو هزاران چو كليم * خسته افتاده و بيمار تو سبحان اللّه
قوّت ناطقه در وصف جلالت شده گنگ * بر دو لب دوخته مسمار تو سبحان اللّه
گاه انديشه كند زهره صدّيقان آب * هيبت قهر جگرخوار تو سبحان اللّه
شحنهء عدل تو هركس كه دم از جوشن زد * خوارش آويخته از دار تو سبحان اللّه
اى بسا خرمن اعمال مطيعان بجوى * رايگان بر سر بازار تو سبحان اللّه
عرش تا فرش بسوزاند اگر بدرخشد * لمعه [ اى ] از شرر نار تو سبحان اللّه
صد هزاران دل سودازده را جان بر لب * هردم از حسرت ديدار تو سبحان اللّه
هر كرا گوش دلى هست نوا [ ى ] تسبيح * بشنود از دروديوار تو سبحان اللّه
گر بهر ذره ترا حمد و ثنايى خوانند * نبود هيچ سزاوار تو سبحان اللّه
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: تاج الدين احمد وزير
ص٨٣