* * *
تعشّقتكم بالوصف قبل اتّصالنا * و اذن الفتى لا بدّ ى « 1 » لطرفه
و شوّقنى وصف الجليس اليكم * فلمّا التقينا كنتم فوق وصفه
* * *
* 12 * انّ السّعادة فيما أنت فاعله * وفّقت مرتحلا او غير مرتحل
بقيت بقاء الدّهر يا كهف اهله * و هذا دعا [ ء ] للبريّة شامل
* * *
عمرت دراز باد كه جبار ذو المنن * از هر عطيّهاى كه دهد عمر خوشتر است
چندان بقات باد كه هنگام حصر آن * عاجز شود محاسب و هم از مؤامره
* * *
در ماتم تو چرخ درآمد بخروش * من در غم تو چگونه باشم خاموش
دور تو نبود بستدى جان پدر * اى جان پدر جام پدر كردى نوش
چون بر سرم اى پدر قضا رفت خموش * هان تا نكنى گريه و زارى و خروش
در دور خطا نكرد ساقى أجل * نوبت برسيد و جام خود كردم نوش
* 13 * قال الإسكندر : لا يستحقر الرّأى الجزيل من الرّجل الحقير ؛ فإنّ الدّرّ لا يستهان لهوان غايصها ، فأخذ صاحب ابن عبّاد فنظمه :
شعر [ لا تحقرنّ الرّأى فهو موافق . . . ]
لا تحقرنّ الرّأى فهو موافق * حكم الصّواب اذا أتى من ناقص
هامش
( 1 ) در اين موضع يك كلمه محو شده است .