چند از اين فضل و عبارت راه بايد رفت راه * چند از اين رمز و اشارت كار بايد كرد كار
شرطست هزار كار مشكل كردن * مقصود دل شكسته حاصل كردن
مادام كه در جهان دلى هست خراب * افسوس بود عمارت گل كردن
* * *
در سر هوس صحبت ناجنس مكار * كأز تخم به جز دردسرت نارد بار
گل صحبت خار ناتراشيده گزيد * تا آب رخش ريخته شد آخر كار
* * *
خواهى كه ترا دوست بود در هر كوى * از دشمن و از دوست همه نيكى گوى
* * *
إذا ما كنت فى أمر مهمّ * فلا تقنع بما دون النّجوم
فطعم الموت فى أمر حقير * كطعم الموت فى أمر عظيم
يرى الجبناء أنّ العجز حزم * و تلك خديعة الطّبع الّلئيم
* * *
بدان شرطى فروشد دل به كويت * كه تا جان برنيايد برنيايد
* * *
304 چيست اى مرد حكيم اندر ميان آبدان * مار سيمين حلقه كرده مرغ زرين در دهان
آب گشته قوت مار و مار گشته قوت مرغ * مار چون بىقوت گردد مرغ درماند به جان