يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ
« 1 » مطّرز باشد و عطف دامنش به
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ
« 2 » مفرور تحفه حضرت و هديهء پيشگاه بارگاه نبوّت محمّد رسول اللّه و آل اصحاب او به حكم
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ
« 3 » چون نقد فطرت انسان را از بوتهء
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ
« 4 » مغشوش زلف ملالت و سأمت بيرون آوردهاند و چهرهء جمال او را از نقاشخانه صورتبندان
صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ
« 5 » بىخاك و خشت و ضجرت حيات بزاد .
هر صباحش غمى از دور فلك پيش آيد * گويد اين نيز نهم بر سر غمهاى دگر
بازگويد : نه كه دوران حيات « 6 » اين همه نيست * اى دل امروز بكش اين غم و فرداى دگر
چنانچه عوارض محنت و اندوه از لوازم ذاتى و حزن و ستوه وصف ولادى فرزند آدم است بر وجهى كه جزو لا ينفكّ كلىّ أنام و قضيّهء مانعة الخلو خاصّ و عام است .
« 7 » مادر غم منم كه غم زاد ز من * * 143 * مادر من ز بهر غم زاد مرا
پس از راه ضرورت حفظ صحّت روحانى و نفسانى احتياج افتد بمعجونى كه عقده غم از دل تنگ أرباب القلوب أنحلال دهد و سدّهء ضجرت و كربت را از ساحت سينه حال انفتاح [ روى ] نمايد و ازجمله مفرّحات كه أطباء قلوب تركيب دادهاند مطالعهء لطايف سخن است از متون صحايف مصنّفات مورّخ و منبع طرايف منشآت و أشعار از بطون جرائد ملزومات منتسج ، چه سخن لطيف تهيج ، ماده ذوق روحانى و تحريك حالت ربّانى
هامش
( 1 ) قرآن كريم سوره احزاب ( 33 ) آيه 43 .
( 2 ) قرآن كريم ، سوره آل عمران ( 3 ) آيه 33 .
( 3 ) قرآن كريم ، سوره البلد ( 90 ) آيه 4 .
( 4 ) قرآن كريم ، سوره اعراف ( 7 ) آيه 11 .
( 5 ) قرآن كريم ، سوره غافر ( 40 ) آيه 64 .
( 6 ) حيوة .
( 7 ) علامتى كه قبل از مادر است ( ه ) علامت پايان كلام است مخفف كلمهء ( انتهى ) ، و نبايد با حرف « تاء » اشتباه شود .