مترشّح است آوازه
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
« 1 » ، فتى عاش فى معروفة بعد موته كما كان بعد السّيل مجراه مرتعا در أثنا [ ى ] آن حال فرط اخلاص طبيعت و حالت « 2 » صدق عقيدت كه مقدّمات آن در خدمت فلان تلبيه يافته است سلسلهء داعيه ارادت نگارنده نقش اين بيرنگ و طرازندهء ديبا [ ى ] أرتنگ درجنبانيد بر صوب « 3 » آنكه آن را ديباچهى بيت ماده تركيب كند و آن مدح و نسيب را تشبيهى در قلم گيرد هرچند اين ارادت چون غنچه به ضيق صد سال و چون سوسن
لا يَنْطَلِقُ لِسانِي
« 4 » .
تو فرض كن كه چو سوسن همه زبان گردم * كجا ز عهده [ عهد ] تو ز آن شوم آزاد
أمّا زبان به تضرع
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
« 5 » برگشاد و دست نياز به التماس
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي
« 6 » برداشت تا به مراد
يَسِّرْ لِي أَمْرِي
« 7 » رسيد .
بحلقه كه سر زلف يار بگشايد * زمانه را و مرا هر دو كار بگشايد
و در احرام كعبه اين عزيمت و التماس معدلت حريمت حجّ را * 146 * قرين عمره كرد و شعرى را قران نثره داد يعنى
ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى
« 8 » « فلم أدر بأيّهما أسرّ بفتح خيبر أم بقدوم جعفر » « 9 » .
روزى نگر كه طوطى طبعم بر لبت * بر بوى پسته آمد و بر شكر افتاد
نفاثات سحر را با كلمات سحبان وائل در يك سلك كشيده و در تقاصير « 10 » خيرات حسان را با جواهر منظوم سحبان و حسان تلقين كرده أعنى مرسلهء درّ و لخلخهء عطر درى
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سوره نور ( 24 ) آيه 55 .
( 2 ) حالة .
( 3 ) حوب .
( 4 ) قرآن كريم سوره الشعرا ( 26 ) برگرفته از آيه 13 .
( 5 ) قرآن كريم ، سوره طه ( 20 ) آيه 25 .
( 6 ) قرآن كريم ، سوره طه ( 20 ) آيه 27 .
( 7 ) قرآن كريم ، سوره طه ( 20 ) آيه 26 .
( 8 ) قرآن كريم ، سوره هود ( 11 ) آيه 74 .
( 9 ) حديث از پيامبر گرامى اسلام ( ص ) است .
( 10 ) در متن اصلى تقاصير آمده است .