از جريدهء ذكر در طىّ صحيفه بستان التفات و نسيان عهد الأصدقاء ذميم . حاشيه كتاب قلّت مبالات و قلّ ما يعبأ بكم ربّى اين عادت قلّت مبالات در خيل كدام كاروانست افتاده بود . روزگار أحوال شريف آن خدمت را از تكليف مطالعات مشوّش خويش منبرم دانسته و لك تحقيق من ربّكم برخواست خواند دوام آن أوقات عزيزه را از اشتغال ترّهات اين مكاتبات * 137 * مزخرف مقلّص دانسته .
درد سر عاشقان سلامى باشد * و آن دردسر از تو برداشتهام
بازخواست راند اما چون از بناقل أفواه و تداول شفاه بر هجوم صورت واقعه قطيع اطلّاع افتاد جمله آن طامهء كبرى پاى ماسكه صبر و طاقت از جاى ببرد و صدمهء آن فجيعت عظمى زلزله أنفعال در أركان كوه تماسك و احتمال افكند و گفت : لا تدعوا اليوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا كثيرا .
أيّتها النّفس إحملى جزعا * فالّذى تحذرين قد وقعا
* * *
آن وادى زنده رود خون بايستى * سيلاب روان آن فزون بايستى
و آنگاه ز بهر اينچنين واقعه [ اى ] * ازجمله چشم مرن درون « 1 » بايستى
فِيهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ
« 2 » ، كنون نگر دل من از آب ديده غرقابست
إِنَّها لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى
« 3 » تنور سينه من ز إلتهاب در تابست . بر قاعده
ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً
« 4 » بعد از اقامت و لم سه روز كه با اصحاب عرصه عرّا در تجرّع كوؤس مصائب مصيبت و تدرّع لبوس آن فجيعت و طبع مشاركت و مساهمت چون چرخ ازرق كبود پوشيد و چون جرم شفق خون نوشيد و يكى از پرتو تبش حرارت اين حرارت بر صفحه كاغذ زد و نقشى از نسخه صحيفه ملكوت ضمير بر ورق تحرير نگاشت با خون آغشت كه خدم آن جانب را
هامش
( 1 ) كذا ، ظاهرا : برون ، صحيح باشد .
( 2 ) قرآن كريم سورهء الرحمن ( 55 ) آيهء 66 .
( 3 ) قرآن كريم سورهء معارج ( 70 ) آيهء 16 .
( 4 ) قرآن كريم سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 41 .