تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بأصابع اقتدار و أنامل اختيار سليمان روزگار تازه آمده :
شاهان كه بهر تاج و نگين قصد كين كنند * ملك جهان به تيغ ، مسخّر چنين كنند
كمتر بنده كه از مشارع إعتناء و إصطناع آن حضرت معرّف است و در إمتداد زمان مفارقت و تمادى ايّام مهاجرت و مباعدت بتقصير در عرض ضراعات إلى يومنا هذا مقرّ و معترف و ألحق :
مجال از نفسش كى بود چون نيست * اجازت خبرى از نسيم پرسيدن
در موقف عرض اطاعت و خاك‌بوسى بأقدام التيام غيبت ايستاده ، بر وظيفه تهنيت قدوم ميمون و فتح ممنون اقامت مىكند و بمراسم دعاگويى دوام دولت روزافزون كه به حقيقت عالمى را بدوست استظهار ، مواظبت و مداومت واجب و لازم و حقّه مىگويد : لا أمينك بالطّوس بل أمين بك الطّوس :
ترا بملك زمين تهنيت نيارم گفت * كه عقل را بود اينجا مجال طنّانى سپهر و مهر به خاك در تو مىنازند * بسيط خاك چه باشد كه تو به دو مانى
اما معروض به سرير أعلى مىگرداند كه : بروفق وعده [ اى ] كه از غيبت در عرض سه ماه داده بوديد قريب بميعاد خود را از مطمورهء شهر بيرون انداخته .
* 130 * « 1 » جا باد آمد با صد دولت روزافزون * كه از پيك تصرف گردن گردون برآسايد
و از تغلّب روزگار و تقلّب ليل و نهار نجاح و فلاح يابد حرمان بر دل را به آب كشور گشايى در زمان خواست كه بدولت تقبيل بساط استسعاد پذيرد متعاقب خبر وارد شد كه بحدود شهر « 2 » و از احراز اين دولت محروم ماند . امروز واجب ديد كيفيت حال او [ به ] عرض رسانيدن و هم اينجا فرض معرفت و برد
هامش
( 1 ) در اين موضع يك كلمه خوانده نمىشود . ( 2 ) در اين موضع يك جمله خوانده نمىشود .