مىآورد و آنان شاهنامهاى بنياد مىگذارند كه اخبار ايران را از آغاز تا يزدگرد شهريار در برداشته است . امّا نكتهاى كه اندكى ترديد و دودلى در خواننده ايجاد مىكند آن است كه فردوسى دربارهء اشكانيان مىگويد :
. . . چو بر تختشان شاد بنشاندند * ملوك طوايف همىخواندند
برين گونه بگذشت سالى دويست * تو گفتى كه اندر زمين شاه نيست . . .
نخست اشك بود از نژاد قباد * دگر گرد شاپور خسرونژاد
ز يك دست گودرز اشكانيان * چو بيژن كه بود از نژاد كيان
چو نرسى و چون اورمزد بزرگ * چو آرش كه بد نامدار سترگ
چو زو بگذرى نامدار اردوان * خردمند و باراى و روشنروان
چو بنشست بهرام ز اشكانيان * ببخشيد گنجى به ارزانيان
ورا خواندند اردوان بزرگ * كه از ميش بگسست چنگال گرگ . . .
ورا بود شيراز تا اصفهان * كه داننده خوانندش مرز مهان
به اصطخر بد بابك از دست اوى * كه تنّين خروشان بد از شست اوى
چو كوتاه شد شاخ و هم بيخشان * نگويد جهاندار تاريخشان
كزيشان جز از نام نشنيدهام * نه در « نامه خسروان » ديدهام « 1 »
امّا همين « نامه خسروانى » كه فردوسى دربارهء اشكانيان « جز از نام » چيزى در آن نديده ، ابو ريحان بيرونى از آن ، سالهاى سلطنت پادشاهان اشكانى از اشك بن دارا تا اردوان ، يازده نفر را ، در آثار الباقيه مىآورد . « 2 » اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه اگر به راستى شاهنامهء ابومنصورى مبناى كار فردوسى بوده است ، پس چرا فردوسى از وضع اين دودمان اظهار بىاطلاعى مىكند و آنچه را هم كه نقل مىكند با جدول ابو ريحان سازگار نيست ؟
شايد نتوان به اين پرسش پاسخى قاطع داد . احتمال اينكه بگوييم نسخهء در دست ابو ريحان « اصلاح شده » بوده است ؛ قابل پذيرش نيست ، زيرا ابو ريحان كتاب خود را در
هامش
( 1 ) . شاهنامه ، چاپ مسكو ، ج 7 ، ص 115 .
( 2 ) . آثار الباقيه ، ص 160 .