از يادكرد شاهنامهء ابو المؤيد در اين كتابها چنين برمىآيد كه :
1 . سال تأليف اين كتاب پيش از 352 ( سال فراهم آمدن تاريخ بلعمى ) بوده است .
2 . اين شاهنامه از بخشهايى تشكيل مىشده و هر بخش به اخبار يكى از پهلوانان اختصاص داشته است . بنابراين كتاب گرشاسپ كه نويسندهء تاريخ سيستان بخشى از آن را نقل مىكند بخشى از همين شاهنامه بوده است نه كتابى جداگانه ، چنانكه در آغاز ممكن است چنين تصور شود .
3 . به ظنّ قوى اين شاهنامه فقط داستانهاى دورهء پيشدادى و كيانى را شامل مىشده است .
4 . اين شاهنامه اخبار پهلوانانى چون نريمان ، كىشكن . . . را دربر داشته كه از ديگر منابع هيچ اطلاعى دربارهء آنان به دست نمىآيد .
5 . آن مقدار از كتاب گرشاسپ كه نويسندهء تاريخ سيستان نقل مىكند با بخشهايى از گرشاسپنامهء اسدى مطابق است . لذا ممكن است اسدى بخشى از همين كتاب را به نظم درآورده باشد .
6 . از قول ابن اسفنديار چنين برداشت مىشود كه اين كتاب به شاهنامهء مؤيدى نيز شهرت داشته و لااقل تا اوايل قرن هفتم نسخههايى از آن موجود بوده است .
شاهنامهء ابو على بلخى
نام اين شاهنامه فقط از رهگذر كتاب آثار الباقيه ، مؤلف به سال 390 يا 391 ق ، براى ما معلوم است . بيرونى روايت مبدأ آفرينش را از ديدگاه ايرانيان نقل مىكند و مىافزايد :
حكايت مزبور به شرحى كه گفته شد از ابو الحسن آذرخوراى مهندس شنيدم و ابو على محمّد بن احمد بلخى شاعر در شاهنامه همين روايت را كه حاكى از به دو خلقت است طورى ديگر نقل كرده ، پس از آن به زعم خود حكايت گفته شده را از روى كتاب سير الملوك ابن مقفع و كتاب محمّد بن جهم برمكى و كتاب هشام بن قاسم و كتاب بهرام بن مردان شاه موبد مدينهء شاپور و كتاب بهرام بن مهران اصفهانى تصحيح نموده و بعدا نيز اين اخبار را به زعم خود با آنچه بهرام مجوسى ذكر كرده مقابله