يا بخشى از مطالبى را كه دربارهء تاريخ ايران نقل مىكند از اين منظومه گرفته باشد ، بسيار قوى است و اين نيازمند پژوهشى جداگانه است .
شاهنامهء ابو المؤيّد بلخى ( شاهنامهء بزرگ )
در كتابهاى زير به اين شاهنامه اشاره شده است :
الف ) تاريخ بلعمى ، مؤلّف به سال 352 ق . بلعمى پس از ذكر سرانجام جمشيد مىگويد :
« . . . و حديثها و اخبارها و سرگذشتهاى ايشان بسيار است و بسيار گويند .
ابو المؤيد البلخى ياد كند به شاهنامهء بزرگ » . « 1 »
ب ) قابوسنامه ؛ عنصر المعالى به پسرش گيلان شاه مىگويد : « و چنان زندگانى كنى كه سزاى تخمهء پاك تست كه ترا اى پسر تخمهء بزرگ و شريفست وز هردو طرف كريم الطرفينى و پيوستهء ملوك جهانى : جدّت ملك شمس المعالى قابوس بن وشمگير بود كه نبيرهء آغش وهادان بود و آغش وهادان ملك گيلان بود به روزگار كيخسرو و ابو المؤيد بلخى ذكر او در شاهنامه آورده است » . « 2 »
ج ) تاريخ سيستان ؛ مؤلف اين كتاب چند بار به كتاب گرشاسپ استناد مىكند : « ابو المؤيد اندر كتاب گرشاسپ گويد كه كيخسرو به آذربايگان رفت و رستم دستان با وى . . . » « 3 » مؤلف تاريخ سيستان در موارد ديگر نيز از كتاب گرشاسپ ياد مىكند ولى فقط در مورد مذكور به نام ابو المؤيد تصريح مىكند .
د ) مجمل التواريخ و القصص ، مؤلف به سال 520 ق . نويسندهء اين كتاب شاهنامهء ابو المؤيد را جزء منابع خود ذكر مىكند و مىگويد : « و از نثر ابو المؤيد چون اخبار نريمان و سام و كيقباد و افراسياب و اخبار لهراسف و آغش وهادان و كىشكن » . « 4 »
ه ) تاريخ طبرستان ، نوشتهء محمّد بن حسن بن اسفنديار ، مؤلف به سال 613 ق . نويسنده در ذكر بناى رويان مىنويسد : « چنانكه در شاهنامههاى نظم و نثر فردوسى و « مؤيدى » شرح دادند ، كين ايرج بازخواست و آفريدون از جهان فانى به سراى باقى پيوست » . « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 133 .
( 2 ) . قابوسنامه ، ص 4 .
( 3 ) . تاريخ سيستان ، ص 1 ، 35 .
( 4 ) . مجمل التواريخ و القصص ، صص 2 - 3 .
( 5 ) . تاريخ طبرستان ، ص 60 .