مثنوى
بسا چيز كان بر دل آرد هراس * سرانجام از ان كرد بايد سپاس
بسا خواب كاوّل بود هولناك * نشاط آورد چون شود روز پاك
بدانكه ارباب احتشام را مبارزت و شجاعت در حالت سوارى بود و مردم ادنى را در زمان پيادگى .
حكايت
در زمان سلطنت امير شيخ ابو اسحق محمود شاه جمعى بر محمّد مظفّر بگرويدند و متوجّه كرمان شد و آن صوب را مسخّر گردانيد .
بعد از تسخير و تحصيل آن مملكت متوجّه شيراز گشت ، و درين حال شيخ ابو اسحق به وجع المفاصل گرفتار بود . پس باوجود وقوع اين حادثه با امراى بسيار و لشكر بيشمار به معارضه و دفع او توجّه نمود و در زمانى كه سوار مىشد چهار پياده او را برداشته بر اسپ نشاندند . و درين حالت برادر او امير مسعود شاه گفت شما را چهار پياده مىبايد كه بر اسپ نشانند ! باوجود وقوع اين صورت چگونه محاربه توان كرد و با خصم و اعداى خويش مخاصمت و مقاومت توان نمود ؟
جواب داد كه مرا چهار پياده سوار كنند ، ليكن ده هزار سوار پياده نتوانند كرد !
امّا سرمايهء جميع مردى و مردانگى تحمّل و مدارا دان .