براى اين معنى است و درين صورت ظاهر مىگردد - تنبيه بر اظهار كمال ارباب تحمّل .
پس چون درين معنى متهتّكان و جوركنندگان را دخلى نيست عند وقوع الجرايم قوّهء غضبيّهء سبعيّه و اخلاق ردّيه بهيميّهء ايشان بيشتر به حركت مىآيد و از قوّه به فعل مىپيوندد .
مثل
اگر نبودى گناه ، عفو به جايى نيافتى راه .
حكايت
يكى از خلفاى بنى عبّاس را از كنيزكى جريمهاى صادر شد ، خواست تا بر او غضبى كند . پس به غضب درو نگريست .
كنيزك گفت :
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ »
.
خليفه گفت : خشمت فروخوردم ! .
ديگر گفت :
« وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
.
خليفه گفت گناهت را بخشيدم !
ديگر گفت :
« وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »
.
خليفه گفت : آزادت كردم !
پس چون مرتبهء عفو و شرف اغماض دولتى است كه لايق به همه كس نيست و مخصوص خواصّ است هرآينه سختدلان و جفاكنندگان را در ان دخلى نه ! چه هرچه عزيز و شريف است به همه كس نرسد و به هر كس ندهند . و چون اين جوهر نفيس را لايق به ارباب قساوت قلب و جابران