و در لقمهء مهمان نبيند و مهمان را نيز همين طريق مسلوك بايد داشت . و در ميان مؤاكله و طعام اقدام بر كلام سنّت است .
حكايت
بزرگى جمعى از فضلا را به مهمانى برد . در حالت مؤاكلت يكى از اين جماعت لقمهاى برداشت كه به دهان برد صاحب دعوت از غايت شفقت گفت مويى در لقمه دارى بيرونآر ! آن شخص لقمه را بر زمين نهاد و ترك اكل نموده از سفره برخاست و روان شد .
آن بزرگ او را بازخواند و از سبب اين حركت سخن راند . جواب داد نان كسى كه به اين طريق حاضر « 1 » لقمهء مهمان باشد در مذهب مروّت و طريق مردمى بر مهمان حرام است . آن بزرگ اين سخن را استحسان نمود و عذرخواهى فرمود و جامه و انعام بر اطعام افزود .
هامش
( 1 ) - كذا ، شايد : ناظر .