به صاحب آن مىرسد و ضايع نيست .
مثنوى
دولتيان جام و درم يافتند * دولت باقى ز كرم يافتند
تخم كرم كشت سلامت بود * چون برسد زاد قيامت بود
عمر به خشنودى مردم گذار * تا ز تو خشنود بود كردگار
سايهء خورشيد سواران طلب * رنج خود و راحت ياران طلب
دردستانى كن و درمان دهى * تات رسانند به فرماندهى
گرم شو از مهر و ز كين سرد باش * چون مه و خورشيد جهانگرد باش
هركه به نيكى عمل آغاز كرد * نيكى او روى به او بازكرد
گنبد گردنده ز روى قياس * هست به نيكى و بدى حقّشناس
حكايت
در بنى تميم شخصى پسر كسى بكشت . پدر مقتول قاتل را بگرفت