و چون در لقمه مكروهى باشد مثل استخوان يا ريگ چنان از دهان بيرون آر كه كس بر آن وقوف نيابد و نبيند .
و چيزى از دهان به كاسه و نان مينداز . و چون در ميان چيزى خوردن به آب احتياج افتد به تعجيل مياشام و آواز دهان و حلق بيرون مگذار .
ادب ديگر
آنكه بعد از فراغ اكل در حالت دست و دهان شستن در پاك كردن انگشتان سعى بليغ به جاى آر .
و در حضور مردم غرغره مكن ، و آب از دهان به طشت مينداز ، و بر تقدير ارتكاب به اين صورت ضرورة دهان را به دست بپوش .
و بعد از دست و دهان شستن ملازمان و بندگان را بفرما تا گلاب و عطريّات در مجلس حاضر كنند تا بسبب روايح آنها بوى غذا از مجلس بيرون رود و مرتفع گردد . چه شخص چون سير گشت بوى غذا او را خوش نمىآيد .
و همچنين بفرما تا حلويّات و نقل فراوان حاضر سازند ، و اگر مهمان قابل تشرّب و طالب شرب باشد حاضر گردان - مادام كه از ارباب احتشام باشى ، و الّا حكيمانه به طريق خفيه و طور عاقبت .
ادب ديگر
آنكه مطربان خوشآواز با انضمام ساز مثل عود و چنگ و امثال اينها مهيّا ساز . و شرط اينكار آنكه صاحب ساز و گوينده خوبرو و خوشآواز باشد نه بدشكل .