تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مىدهندت به نان و جامهء خويش * در مهمّات نيك و بد يارى

ادب ديگر

آنكه چون خواهى كه بندهء جور و جفاكش و متحمّل ستم و بردبار و صبور باشد با او معاشرت مكن ، و چون او را معاشر و مصاحب خود ساخته باشى توقّع خدمت و جفاكشى ازو مدار . چه چون اين صورت دست داد و اين معنى در ميان افتاد مالكى و مملوكى مرتفع گشت .

قطعه

بنده با خواجهء پرىرخسار * چون درآمد به بازى و خنده نه عجب گر به خواجه حكم كند * بكشد خواجه بار چون بنده

مثل

هركه را معاشر گردانى و يار طمع خدمت ازو مدار .