شرط ديگر
آنكه چون بنده فروخت خواهد ستيزه مكن و زودش به فروش .
مثل
از بندهء فروختگو و زن طلاقجو فلاح نيايد .
عيال بسيار و توابع بيكار بر خود روا مدار و بندگان و خدم خود را مگذار كه برادرخوانده و خواهرخوانده گيرند . چه تولّد اين صورت چيزهاى بد بود . بنده بايد كه پدر و مادر و برادر خود را مولى خويش داند .
بندهء نخّاس فرسوده مخر .
بدانكه ظهور حشمت هركس نسبت با ابناى جنس و بنى نوع خويش به كثرت غلام و خدمتكارست و روزى خود رزّاق مىدهد و ترا دخل نه ، « ضمن اللّه رزق كل احد » .
قطعه
اى خردمند اگر همىخواهى * كه شوى شهره در نكوكارى
جهد كن تا غلام و خدمتكار * بيش از ابناى جنس خوددارى
زانكه روزى يكبهيك ايزد * مىدهد در كمىّ و بسيارى
نان ز ديوان غيرشان مجراست * وز تو مشهور آدميسارى