آغاز طغيان و بنياد عصيان نمايند و قرار كار خويش بر فرار نهند .
حكايت
دو غلام هندى با يكديگر ملاقات كردند و به استفسار كاروبار يكديگر مشغول گشتند .
يكى از يكى پرسيد كه حالت چيست ؟
شكايت بسيار از روزگار و از مشقّت آزار كار نموده گفت گرسنگى مىخورم و برهنگى مىكشم و به سبب عدم استراحت ناخوشم .
غلام سايل گفت تحمّل نما و در خدمت افزا .
بعد ما غلام ناصح از او پرسيد كه حالت چيست ؟
گفت مرفّه الحالم و فارغ البالم و اسباب معاش و مواد انتعاش حاصل .
غلام سايل گفت وقت گريختن است !
حكما گفتهاند غلامان هندو طبيعت موش دارند . دزدى كنند و گريزند .
بدان كه از براى استخدام بنده از آزاده اولى . چه بنده به قبول طاعت سيد و تأديب اقرب و از مفارقت نوميد .
شرط ديگر
آنكه بندهء قيمتى اشترا نما . چه « جوهر هركس به قدر قيمت اوست » ، و بنده كه خواجه بسيار ديده باشد مخر .
مثل
بندهء بسيار خواجه و زن بسيار شوى به كار نيايد .