بيت
اى واى منى گر تو به چشم همهكس * همچون بنمايى كه به چشم من درويش
چه از خواصّ عشق آنكه عيوب معشوق در چشم عاشق ننمايد ، مگر زمانى كه عشق و تعلّقش نقصان يابد .
حكايت
بود مردى شيردل خصمافگنى * گشت سالى پنج عاشق بر دنى
داشت بر چشم آن زن همچون نگار * يكسر ناخن سپيدى آشكار
زان سپيدى مرد بودى بىخبر * گرچه بسيارى برافگندى نظر
مرد عاشق چون بود در عشق زار * كى خبر دارد ز عيب چشم يار
بعد از آن كم گشت عشق آن مرد را * دارويى آمد بديد آن درد را
عشق آن زن در دلش نقصان گرفت * كار او بر خويشتن آسان گرفت
چون بديد آن مرد عيب چشم يار * آن سپيدى گفت كى گشت آشكار