بيت
به پيش خلق نامش عشق و پيش من بلا [ ى ] جان * بلا و محنت شيرين كه جز با او نياسايى
پس طبع خويش را عشق مياموز و خويش را از غم روز و بيخوابى شب و آه سحرى برهان و بدين بلا و محنتش گرفتار مگردان .
شعر
اى دل از جام مى عشق بتان نوش مكن * خويش را زين مى بىفايده بيهوش مكن
غم روز و شب و آه سحرى ياد آور * بر تو آن جور كه كردند فراموش مكن
مردمى زين پسران جان پدر چشم مدار * سخن عاشقى و عشق دگر گوش مكن
چه مدار عشق و بناى عاشقى بر درد دل و جور يار و رحمت اغيارست .
شعر
عاشقان را درد دل بسيار مىبايد كشيد * زحمت اغيار و جور يار مىبايد كشيد
هركه عاشق گشت اگر خود نازنين عالم است * نازكى كى راست آيد بار مىبايد كشيد
همچو منصور آنكه مىگويد انا الحق بس بلند * پاىكوبان سر به پاى دار مىبايد كشيد