فصل ششم در باب آداب عشق ورزيدن و شرط آن
بدان كه تا كسى لطيفطبع نباشد عاشق نگردد ، زيرا كه دلهاى پاك لطيفطبعان به صيقل عشق چون چهرهء ماه و عذار آفتاب روشن بود و ارواح روشنضميران از شراب محبّت و جام مودّت بىخويشتن باشد .
پس عشق از لطافت طبع خيزد و هرچه از لطافت خيزد بىشكّ لطيف بود و چون لطيف باشد ناچار در طبع لطيف تواند آويخت ، كما قيل :
« الجنسيّة علّة الضمّ » .
نهبينى كه جوانان بيشتر عاشق شوند كه پيران ! زيرا كه طبيعت جوانان لطيفتر از طبيعت پيران باشد و هرگز كسى غليظگران جان عاشق نگردد .
چه اين عارضه خفيفروحان را اتّفاق افتد .
بيت
در كوچهء عشق هركسى را ره نيست * در گلشن وصل هرخسى را ره نيست
در مجلس انس يار چون جلوه كند * جز گر مروى خوشنفسى را ره نيست
عشق مرغى است كه آشيان جز در آستان كريمان و جان لطيفطبعان نسازد .