شد ز شوق آن عسل دلدادهاى * در خروش آمد كه كو آزادهاى
كز من مسكين جوى بستاند او * در درون كندويم بنشاند او
شاخ وصلم گر به برآيد چنين * بيخ نيكوتر بود در انگبين
چون مگس را با عسل افتاد كار * پاى و دستش در عسل شد استوار
در طپيدن سست شد پيوند او * وز خميدن سختتر شد بند او
در خروش آمد كه ما را قهر كشت * وانگبينم سختتر از زهر كشت
گر جوى دادم كنون دو جو دهم * بو كزين درماندگى بيرون جهم
كس درين وادى دمى فارغ مباد * مرد اين حالت بجز بالغ مباد
امّا سرمايهء تجارت و بازرگانى راستى دان ، و در خريد و فروخت جلد و امين و راستگوى باش ، و هركس كه ترا امين و معتمد دارد گمان او در حقّ خويش خلاف مكن . چه هركه امين و راست باشد به زودى صاحب مال و كثير المادّه گردد ، و هركس كه بر خلاف اين معنى ارتكاب نمايد آخر الامر مفلس شود .