ميفگن قبا گرچه خار آيدت * كه هنگام سرما به كار آيدت
ادب ديگر
آنكه با دو قوم در اوّل تجارت مصاحبت مكن . اوّل با مردم جوانمرد و ديگر با مردم توانگر . زيرا كه با مردم جوانمرد مروّت بايد كرد و با توانگران به طريق توانگرى بايد زيست ، و اين هردو سبب خلل در مال و مايه را موجب اختلال .
و جهد كن تا در سرما و گرما و گرسنگى و تشنگى خو كنى و عادت نمايى . و در تنآسانى و آسايش اسراف مكن تا اگر وقتى ضرورتى پيش آيد و حادثهاى روى نمايد به تنگ نيايى و بىرنج بگذرانى .
ادب ديگر
آنكه در تحصيل مال و كسب كثرت مايه مجدّ و ساعى باش ، بىارتكاب حرص . چه جدّ ديگرست و حرص ديگر - و مجدّ هميشه مدرك مقصود ، كما قيل : « من طلب شىء و جدّ وجد . »
و حريص پيوسته محروم ، كما قيل : « الحرص شوم و الحريص محروم » ، و حريص در عين حصول مقصود محروم گردد و آن مقصد بلا و و بال او شود .
حكايت
آن مگس مىشد ز بهر توشهاى * ديد كندويى عسل در گوشهاى