وگر كسوت معرفت در برم * نماند به بسيار از اين كمترم
كه سگ با همه زشتخويى چو مرد * مر او را به دوزخ نخواهند برد
ره اين است اى جان كه مردان راه * به عزّت نكردند در خود نگاه
از آن بر ملايك شرف داشتند * كه خود را به از سگ نپنداشتند
بزرگان نكردند در خود نگاه * خدا بينى از خويشتن بين مخواه
به گردن فتد سركش تندخوى * بلنديت بايد بلندى مجوى
گرت جاه بايد مكن چون خسان * به چشم حقارت نظر در كسان
گمان كى برد مردم هوشمند * كه در سر كرا نيست قدر بلند
حكايت
از خواجه حسن عطار رحمة اللّه عليه و على جميع الابرار مسموع گشت كه خواجه بهادين نقشبند « 1 » قدّس اللّه سرّه در بازارى از بازارهاى بخارا
هامش
( 1 ) - بهاء الدين نقشبند .