آرزو مىخواه ليك اندازه خواه * برنتابَد كوه را يك پرِّ كاه
آفتابى كز وى اين عالم فروخت * اندكى گر بيش تابد جمله سوخت ! « 1 »
به عبارت ديگر : آرزوخواهى انسان پايانى ندارد . در حديث آمده است كه :
« اگر آدمىزاده را واديى پر از زر باشد آرزو مىكند كه وادى دوم و سومى هم داشته باشد و چشم آدمىزاده را جز خاك پر نمىسازد » :
آن شنيدستى كه در صحراىِ غُور * بارْسالارى بيفتاد از سُتور
گفت « چشمِ تنگِ دُنيادوست را * يا قَناعت پُر كند يا خاكِ گور » « 2 »
3 . تسامح يا آسانگيرى در امور مادّى و عقيدتى ، توضيح مطلب اين است كه انسان بايد توجّه داشته باشد كه اوّلا : همچنانكه او مىخواهد زندگى بكند ديگران نيز حقّ دارند زندگى بكنند ، و لذا اگر براى خود اين حقّ را قائل است كه بايد زندگانى بكند و كسى حقّ نداشته باشد زندگانى و زيستمايهء او را سلب يا غصب بكند بايد براى ديگران نيز همين حقّ را بدهد ، خلاصه بايد بر خود هموار سازد كه « زندگانى كن و بگذار ديگران هم زندگانى بكنند » « 3 » ، ثانيا اگر خود او عقيدهيى دارد و به خود حقّ مىدهد كه آن عقيده را ابراز بكند ، بايد براى ديگران نيز همين حقّ را قايل باشد - هرچند عقيدهء ديگران را غلط و نادرست بپندارد - و خلاصه از هرگونه تعصّب و خامى و كوتهبينى بتواند پرهيز بكند . به قول مولوى :
اى سليمان در ميان زاغ و باز * حِلْمِ حقّ شو با همه مرغان بساز ! « 4 »
2 . اسامى انسان كامل
- چون انسان كامل را دانستيم ، اكنون بايد بدانيم كه اين انسان كامل را اسامى بسيار است ؛ زيرا او را به اضافات و اعتبارات ، به اسامى گوناگون ناميدهاند و جمله راست است چه : « انسان كامل را شيخ ، پيشوا ، هادى و
هامش
( 1 ) . مثنوى ، 2 / 231 ، علاء الدّوله .
( 2 ) . امام فخر رازى ، تفسير كبير ، 2 / 184 ؛ سعدى ، گلستان ، 109 ، فروغى .
( 3 ) . "Live and let to live" .
( 4 ) . مثنوى ، 4 / 344 ، علاء الدّوله .