چو خواستم كه ز تقصيرِ خويش خواهم عذر * خِرَد نفير برآورد و گفت « خامُش هِىْ !
تو قاصرى نه مُقَصِّر ، چه حاجت است به عُذر ؟ * دع التشدّق فيه فانّ ذاك الىّ »
( - بىاحتياط سخن گفتن را رها كن كه من عذر آن را مىخواهم )
64 / 4 : انسان كامل .
در اين باب ، در حاشيهء مختصرى سخن گفتيم . اينك در اينجا اندكى به تفصيل سخن مىگوييم . و چون در متن اخلاق الاشراف ( 195 ، از همين چاپ حاضر ) از ابن عربى نيز سخن به ميان آمده ، خواندن شرح زير ، به فهم برخى از انديشههاى او نيز كمك خواهد كرد .
1 . انسان كامل « 1 »
- انسانى است كه جامع همه عالم الهى و كونى از كلّى و جزئى است و او كتابى است جامع كتب تكوينى الهى . و گفتهاند چنين انسانى از حيث روح و عقل خويش كتابى عقلى است كه به « امّ الكتاب » موسوم است ؛ از حيث قلبش كتاب لوح محفوظ ؛ و از لحاظ نفس ، كتاب محو و اثبات ناميده مىشود . همينطور ، وى صحف مكرّمهء بلندمرتبهء پاكيزهيى است كه آنها را جز پاكگشتگان از حجابهاى ظلمانى لمس نمىكنند و اسرارشان را در نمىيابند . و نسبت عقل اوّل به عالم كبير و حقايق آن عينا نسبت روح انسان به بدن و قواى آن است . و نفس كلّى قلب عالم كبير است ، همچنانكه نفس ناطقه قلب انسان است و از اينروست كه عالم را انسان كبير ناميدهاند . امّا اگر اين عبارات در تعريف انسان كامل اندكى فنّى و مشكل مىنمايد ، تعريف آن را از عزيز الدّين نسفى بخوانيد ، كه سادهتر و پختهتر مىگويد : « بدان كه انسان كامل آن است كه در شريعت و طريقت و حقيقت تمام باشد « 2 » » ، و همو مىگويد : « اگر اين عبارت را فهم نمىكنى به عبارتى ديگر بگويم :
هامش
( 1 ) .. Perfect Man.
( 2 ) . نسفى ، الانسان الكامل ، 3 ، ماريژان موله « الشريعة اقوالى ، و الطّريقة افعالى ، و الحقيقة احوالى » ، اين معنى را قشيرى ( رسالهء قشيريّه ، 43 ، مصر ، قاهره ، بى . تا . ) چنين بيان كرده است « الشّريعة ان تعبده ، -