برخى حواشى مفصّل
50 / 5 :
« نقاب از چهرهء چيزى برانداختن » .
تا حدودى از همين مقوله است « پرده از [ روى ] كارى [ بر ] افكندن ، كه حافظ مىگويد ( ديوان ، 155 ، چاپ پژمان بختيارى ) :
حافظ به زيرِ خرقه قدح تا بِكى كَشى * در بزمِ خواجه پرده ز كارَت برافكنم
- و نيز تعبير « حجاب از چهرهء جان » يا « پرده از چهرهء جان برافكندن » كه بازحافظ به كار برده است ( ديوان ، پژمان ، 149 ) :
حجابِ چهرهء جان مىشود غُبارِ تنم * خُوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم
52 / 1 قاصر و مقصّر :
گذشته از مواردى كه در حاشيه ياد شده . به عبارت زير از راغب اصفهانى توجّه فرماييد كه مىنويسد : « قيل : العجز عجزان عجز التّقصير و قد امكن ؛ و عجز القصور ، و هو الجدّ فى طلبه و قد فات . اخذه الشاعر فقال :
تتبّع الامر بعد الفوت تغرير * و تركه مقبلا عجز و تقصير »
( محاضرات الادباء 1 / 22 - 23 ) - گفتهاند : عجز دو عجز است : عجز تقصير و آن در حالى باشد كه انجام كار ممكن بوده ؛ و ديگرى عجز قصور ، و آن عبارت از عجزى است كه آدمى در طلب آن بكوشد ولى كارى نتواند بكند و از دست برود .
كمال الدين اسمعيل اصفهانى گويد ( ديوان ، 515 ، دكتر بحر العلومى ) :