گفتهاند :
پادشاهان از پى يك مصلحت صد خون كنند ! « 1 »
هامش
-هركه در خِطّهء مسلمانى است * متلاشى چو نفسِ حيوانى استدر نهج البلاغه در خطبهء ( 183 ) امام آمده « و ما تلاشت عنه بروق الغمام . . . » ، و ابن ابى الحديد در شرح آن مىگويد ( 10 / 87 ، محمد ابو الفضل ابراهيم ) : هذه الكلمة اهمل بناءها كثير من ائمّة اللغة و هى صحيحة و قد جاءت و وردت . قال ابن الاعرابىّ : لشا الرّجل اذا اتّضع ، و خسّ بعد رفعة ، و اذا صحّ اصلها ، صحّ استعمال الناس : تلاشى الشّئ بمعنى اضمحلّ . و قال القطب الراوندى : تلاشى مركّب من « لا شئ » ، و لم يقف على اصل الكلمه ؛ و قد ظهر الآن انّ معنى كلامه عليه السلام انّه سبحانه يعلم ما يصوّت به الرّعد ، و يعلم ما يضمحلّ عنه البرق »
( 1 ) . پادشاهان . . . مصراع دوم بيتى است از مقطّعات انورى أبيوردى ، - ( ديوان ، 2 / 626 ، مدرّس ) كه در آن « براى يكى از شاگردان خود از مخدوم راتبه و ادرار خواهد » :اى خداوندى كه از روىِ تفاخُر بندهوار * نعلِ اسبت اختران در گُوشِ نُه گردُون كُنند . . .
بنده را شاگردِ خوارزمى است شيطان هيكلى * كان چُنان هيكل نه در كوه و نه در هامُون كُنند . . .
معدهيى دارد كه سيرى را در او اميّد نيست * در عِلاجِ جُوعِ كَلبى كوه اگر معجون كُنند . . .
حاشّ للّه گر بماند يك مَهِ ديگر به مرو ، * آه و واويلا كه اين مشتى مساكين چُون كُنند
كز نهيبِ معدهء او هر شبى تا بامداد * اهلِ شهر و روستا بر نان همى افسون كُنند
يا غُلامى چند را از روىِ حِسبَت برگُمار * تا شبيخون آورند و دفع اين ملعون كُنند-