و مشاركات « 1 » طريق عدالت كار فرمودندى و گفتندى :
عدل كن ز آنكه در ولايتِ دل * درِ پيغمبرى زَنَد عادل « 2 »
.
- مذهب مختار
امّا مذهب اصحابنا آنكه : اين سيرت اسوء « 3 » سير است و عدالت مستلزم خلل « 4 »
هامش
( 1 ) . مشاركات ( ج مشاركت ) ، شركت كردن ، انبازى كردن « نخست مشاركت حسّ و عقل ياد كرد [ - يعنى حكيم ارسطوطاليس ] ، و از بهر آن چنين كرد تا دليل انگيزد بر افعال نفس گويا . . . » ( بابا افضل كاشانى ، مصنّفات ، 2 / 391 ، مينوى - مهدوى ) .
( 2 ) . در اصل : ولايت عدل . بيت از سنائى غزنوى است ، - حديقة الحقيقه ( 555 / بيت 9 ، مدرّس ) . چند بيت ديگر را ياد مىكنيم :عدل كُن ز آنكه در ولايتِ دل * دَرِ پيغمبرى زَنَد عادِل . . .
در شبانى چو عدل كرد كليم * داد پيغمبريش رَبّ كريم
تا شبانى نكرد بر حيوان * كى شبان گشت بر سرِ انسان
چون درِ عدل بازشد بر تو * دَرِ دوزخ فراز شد بَر تو ،نيز - ( سندبادنامه ، 39 ، احمد آتش ) ، كه بيت سنائى را به صورت متن ما آورده است .
( 3 ) . اسوء سير ، بدترين سيرتها و زشتترين منشها .
( 4 ) . در اين باب كه چگونه « عدالت مستلزم خلل بسيار » مىتواند شد ، عبيد خود استدلال كافى كرده است . در اينجا عجالة همين اندازه بخاطر داشته باشيد كه مراد از « عدالت » و « عدل » ، « تسويه و تعادل » ( -Harmonyبه تعبير افلاطون در جمهور ) است و عبيد كه اين معنى را از ابن مسكويه و خواجه نصير اقتباس كرده ، مانند آن دو بزرگ عدالت را به همين معنى فهميده و به كار برده است « و بهذا النوع من العدل اى التسوية و التعادل قيل : بالعدل قامت السموات و الارض ، و لو رجح احد هما على الآخر بزيادة يسير . . . لا حال الزائد النّاقص و قوى عليه فبطل العالم ، فسبحان القائم بالقسط لا إله الّا هو . . . » ( تهذيب ، 123 ؛ اخلاق ناصرى ، 96 ؛ مينوى - حيدرى ) .