دو شمشيرزن . . . دريده شدند * ميانِ يلان برگُزيده شدند
تو نيز اى برادر چو گردى قوى * سَزَد گر سُخَنهاى من بشنوى
بِخُسبىّ و . . . سوىِ بالا كُنى * هُنرهاىِ خود را هويدا كُنى
كه تا هر كس آيد همى . . . ت * دل از . . . خوردن بياسايدت
« چو بر كس نماند جهان پايدار * همان بِه كه نيكى بُوَد يادگار » « 1 »
و نيز گفتهاند :
سعادتِ ابَدى در جماع كردن دان * وليك گوىِ سعادت كسى بَرَد كه دهد « 2 »
حقّا كه بزرگان ما اين سخن از سر تجربه مىفرمايند و حقّ با طرف ايشان است . چه به حقيقت معلوم شده است كه . . . درستى « 3 »
هامش
( 1 ) . اين بيت اخير از فردوسى بزرگ است ( - شاهنامه ، بيت 530 ، « بند كردن فريدون ضحّاك را » ، ژول مول ) . اين ابيات ، يكى از بهترين و هنرمندانهترين نوع ادبى موسوم به « پاردى » ( - نقيضهسازى - جواب - نظيرهگويى ) است كه در اصل « تقليد آثار جدّى استادان به صورت هزل يا هجو » است . بوزانى در دائرة المعارف اسلام ( انگليسى ، 3 / 355 - 356 ، چاپ جديد ) زير مقالهء « هجاء - ؟Hidja» از اين شعر كه ساختهء خود عبيد است ، بحثى لطيف و دقيق كرده است .
( 2 ) . اين بيت نيز به احتمال قوى از خود عبيد است .
( 3 ) . . . . درستى ، اين تعبير را عبيد به معنى « شرافت » ، « نيكوكارى » ، « مردمآميزى » و بويژه « جوانمردى » به كار مىبرد . در يكى از قطعات لطيف ولى دلخراش خود - دربارهء قرض - نيز اين تركيب را استعمال كرده است ( كلّيّات ، « مقطّعات » ، 104 ، اقبال ) :واى بر من كه روز و شب شدهام * دائما همنشين و هَمدَم قرض . . .
. . . درستى نيافتم جايى * كه مرا وارهاند از غم قرض .-