زال « 1 » آن همه ناموس « 2 » و شوكت از . . . دادن يافت . چنان كه گفتهاند :
تهمتن « 3 » چو بُگشاد شلواربند * به زانو درآمد يَلِ ارجمند
عمودى برآورد هومان « 4 » چو دود * بدان سان كه پيرانش فرموده بود
هامش
- از صفاتى كه در « امام » نبايد باشد ، يكى نيز ابنه را ياد كردهاند . سيد نعمة اللّه جزائرى مىنويسد ( زهر الربيع ، 8 ، تهران ، انتشارات ناصر خسرو ، 1291 ه . ق . ) :
ابن جوزى بر فراز منبر وعظ مىگفت ، مردى برخاست و پرسيد : اى شيخ ! چه مىگويى دربارهء زنى كه بيمارى ابنه دارد ؟ ابن جوزى بىدرنگ اين بيت مجنون عامرى را برخواند :يَقُولُونَ لَيلَى بالعراقِ مريضةٌ * فياليتنى كُنت الطَّبيبَ المُداويا ،يعنى :همى گويند ليلى در عراق افتاده بيمار است * چه بودى گر طبيبِ جان فدايش من خودم بودم !( 1 ) . رستم زال ، اضافهء بنوّت است يعنى رستم پسر زال . مولوى گويد ( مثنوى ، 1 / 64 ، علاء الدّوله ) :رُستمِ زال ار بُود وز حَمزَه بيش * هست در فرمان اسيرِ زالِ خويش( 2 ) . ناموس ( از ريشهء «Nomos» يونانى ) ، معانى گوناگون دارد : قانون و شريعت و وحى ؛ مكر و حيله و رياء و سالوس . و از معانى ديگر آن يكى نيز « شهرت و آوازه و آبرو و شكوه و جاه » است ، و در عبارت عبيد نيز به همين معانى اخير مناسبتر است . خواجه گويد ( ديوان ، 136 ، قزوينى ) :ناموسِ عشق و رَونَقِ عُشّاق مىبَرَند * عيبِ جوان و سرزنشِ پير مىكُنند .( 3 ) . تهمتن ، در لغت نيرومند و دلير و شجاع را گويند ( برهان ) ، و در داستانهاى اساطيرى ايران باستان ( و از جملهء در شاهنامه ) لقب رستم زال و بهمن گشتاسب هر دو آمده است .
( 4 ) . هومان ( -Hu ? ma ? n) نام يكى از سرداران افراسياب و برادر پيران ويسه ، كه در جنگ ايران و توران با طوس سپهبد سپاه ايران چندين جنگ كرد . در شاهنامه به جنگ رستم و هومان اشارهيى نشده است ، و عبيد ظاهرا براى پرداختن نظيره يا نقيضهء ( -Parody) خود ، اتّفاقا از اين دو نام استفاده كرده است .