تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوان عالمه و آثار آنها ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
را از درون شكمم مىشنيدم كه مرا ترسانده بود . چون حضرت به دنيا آمد دستهايش بر زمين گسترده و سرش به طرف آسمان بلند بود و لبانش تكان مىخورد ، گويا سخن مىگفت . پدرش موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد و به من فرمود : مبارك باد بر تو كرامت پروردگارت اى نجمه ! او را در پارچه سفيدى پيچيدم و امام عليه السّلام در گوش راست ( نوزاد ) اذان گفت و در گوش چپ اقامه ، و آب فرات خواست و آن را به سقف و اطراف دهان نوزاد ماليد و پس از آن او را به من بازگرداند و فرمود : او را بگير كه نماينده خداوند متعال در زمين است .

سعيده ،

جاريهء امام صادق عليه السّلام ، رجال مامقانى در شرح زندگى او از بصائر الدرجات روايت مىكند كه سعيده نزد امام صادق عليه السّلام منزلت داشت و امام صادق عليه السّلام به او وصيتهايى فرمود . و او فرموده‌هاى آن حضرت را به مردم ياد مىداده است . امام صادق عليه السّلام به او فرمود : من از خداوند درخواست مىكنم همچنان كه در دنيا تو را به من شناساند در آخرت نيز تو را به ازدواج من درآورد . اين زن چنان با عفت و حيا بود كه به مسجد هم نمىآمد ، مگر براى زيارت رسول خدا . هنگام مرگ نيز اين كلمه را از او شنيدند كه مىگفت : قد رضينا الثواب و آمنا العقاب .

مادر محمد بن مهاجر ،

( محدث ، فاضل ، متوفى قرن 2 ه ) از ثقاف اصحاب امام صادق عليه السّلام است زنى فاضله علامه از روات احاديث حضرت صادق است و مثل ابن ابى عمى از او روايت دارد از آن جمله صدوق در علل الشرائع باسناد خود از ابن ابى عمير از محمد بن مهاجر از مادرش ام سلمه روايت كرده است ، مامقانى در رجال خود شهادت به ثقه بودن اين زن داده است .

ام اسود ،

دختر اعين بن سنسن شيبانى ( محدث ، متوفى سال 153 ه ) خواهر زرارة بن اعين ، بانويى عالم و فاضل ، و نخستين فرد از آل اعين بود كه به واسطه ابو خالد كابلى شيعه شد . تشيع او سبب شيعه شدن ساير افراد اين خاندان گرديد . علامه حلى مىگويد : ام اسود دختر اعين بانويى عارف بود . على بن احمد عقيقى گويد : او كسى است كه چشمهاى زراره را هنگام فوت بست .

ام خالد ،

( محدث ، متوفى قرن 2 ه ) از اصحاب امام باقر و امام صادق عليه السّلام و از زنان محدث فصيح و بليغ است . از نام و خاندان ام خالد اطلاعى در دست نيست . تنها كنيه او از روايتى كه كشى نقل كرده ، به دست آمده است . كشّى به سند خود از ابو بصير روايتى نقل كرده كه ترجمه آن چنين است : نزد امام صادق عليه السّلام نشسته بودم و ام خالد - كه دستش را