معظمله قابل استفاده بود و تحقيق و نظر در اين درس بر منقولات و ذكر مطالب ديگران ترجيح داشت ، و عدهاى از طلاب مجهز و مستعد در آن شركت داشتند ، و در اين اواخر « خيارات » را مباحثه مىفرمودند كه مع الاسف ناتمام ماند و به پايان نرسيد .
وى فقيهى فحل و صريح اللهجه و متصلب در دين بود و انديشه و فكرى بلند و نظرى عالى و و الا داشت ، و هرگز در بند محدوديتهاى مادى و ظاهرى نبود بلكه به اعتلا و سربلندى اسلام و مسلمين مىانديشيد ، و روابط دوستانه و عناوين اعتبارات ظاهرى او را از هدفش بازنمىداشت .
دو نفر از اهل علم در شهرى نسبت به يكديگر بدبينى داشتند و ميان آنها اختلاف بود ، روزى معظمله كه در جريان بودند از اينجانب پرسيدند كه : حالا آن دو نفر باهم چگونهاند ؟ بنده پاسخ دادم : مثل سابق ، بعد اضافه كردم : و با اين وضع هر دو شكست مىخورند و از انظار مردم ، سقوط مىكنند . ايشان اين عبارت يا قريب به اين فرمودند : « به درك كه هر دو از بين مىروند ، عمدهء اسلام و عقائد مردم است كه در اين اختلافات ضربه خواهد خورد » .
آنچه از زندگى آن بزرگوار بسيار اعجابانگيز بود زهد پارسائى و بىاعتنائى او به دنيا و تشريفات و عناوين بود او رساله ننوشت ، و به كلى دنبال مرجعيت نبود و اندك مقدمهچينى براى آن ننمود ، و حتى براى گفتن درس بر منبر نمىنشست .
بلكه نشسته درس مىفرمود با آنكه جمعيت تلامذه كم نبود ، و علاوه كسالت ايشان ايجاب مىكرد كه منبر بروند و درس بگويند . از نشستن روى يك پتو در مجلس درسشان ابا داشتند و نيز نمىپذيرفتند كه براى ايشان بلندگو بگذارند ، مگر چند روز اواخر درس گفتنشان كه كسالتشان شديد شده بود و ظاهرا آن هم از سه يا چهار روز تجاوز نكرد كه درسشان براى هميشه تعطيل شد ، و بعد از آن از دنيا رفتند . خانهء ايشان همان خانهء خشت و گلى پدريشان بود و تا آخر عمر در آن زندگى كردند ، بدون اينكه حتى همان را نوسازى كنند و يا آن را تغيير دهند .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1977
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٩٧٧