نمىتواند سخن بگويد و اوضاع وخيمتر از آن است كه فكر مىكرد فورا سروته مطلب را هم آورد و از منبر پايين آمد و رفت كنار آيتاللّه گلپايگانى نشست . اما در همين لحظه صدها كماندوى گارد با دستور سرهنگ مولوى به مردم و روحانيون حملهور شدند و به قصد كشت ، آنان را به سبعيت و درندگى هرچه تمامتر مىزدند ، حملهء دژخيمان با شدت هرچه تمامتر تا پاسى از شب ادامه داشت ، در حين زدوخورد ، بستگان آيتاللّه گلپايگانى و عدهاى از طلاب خرمآبادى و ديگران ، معظمله و آقاى انصارى را به اتاق دوّم سمت شرقى مدرس بردند . كماندوها - كه از منبرهاى آقاى انصارى در صبح و عصر در مدرسه حجتيه و فيضيه سخت عصبانى بودند و قصد كشتن او را داشتند - كه متوجه شدند آيتاللّه گلپايگانى و آقاى انصارى در آن اتاق هستند به آنجا حمله بردند و در و پنجره اتاق را درهم شكستند و خرد كردند و به دنبال آن وارد اتاق شدند و با محافظين - كه شمارشان بيش از پنجاه نفر - بود به زدوخورد پرداختند .
پس از خروج آيتاللّه گلپايگانى و مردم و روحانيون از مدرسهء فيضيه ، آقاى انصارى هم از طريق رودخانه متوارى شد و تا مدت 40 روز مخفيانه زندگى مىكرد .
بناهاى خيريه
مرحوم انصارى همت والايى در تشويق مردم به ايجاد بناهاى خيريه داشت از نمونههاى مشهود آن در قم ، تعمير مسجد امام حسن عسكرى و مسجد جامع مىباشد . او هر شب در مسجد امام به منبر مىرفت و مردم را براى آبادى مسجد تشويق مىكرد . پس از چند شب ، به آجرپزها دستور داد تا هر شب چند ماشين آجر و قذافى و نظامى در مدخل ورودى مسجد بريزند و در منبر گفت : هركس وارد مسجد مىشود يكدانه آجر با خود بياورد و به اين ترتيب شبى چند ماشين مصالح ساختمانى وارد مسجد مىشد .
يكى از محلات قم به نام كوچهء حاج زينل ، بدون مسجد بود . ايشان در منبر