پروين - شاعر بلندپايه - راه يافت و چندى از او كسب فيض كرد . آنگاه به عتبات عاليات رهسپار شد و با شاعر ديگرى از مردم همدان ، به نام « سراج » در آنجا آشنايى پيدا كرد و ميانشان دوستى و الفتى ناگسستنى برقرار گرديد .
مجمع ، در همدان به پيشهء پارچهفروشى كه حرفهء پدرى او بود اشتغال داشت ، و اوقات فراغت را به تحصيل علم و مطالعهء كتاب مىپرداخت . و در نهضت مشروطهطلبى با آزادىخواهان هماهنگ و همگام گرديد ، و با همكارى آيتاللّه شيخ محمّد بهارى فعاليت چشمگيرى كرد ، و براثر تحريكات و دسايس دشمنان مشروطيت به دستور مظفر الملك زندانى شد ، كه با فعاليت صنف بزّازان و وساطت امير افخم از زندان رهايى يافت و پس از كودتاى 1299 ش به همدان بازگشت و با شاعران معروفى ، چون : مظهر ، تسليم ، كيوان ، غمام ، مفتون ، و آزاد ، معاصر بود و در جلسات ادبى آن شهر شركت مىكرد .
« ديوان كامل اشعار مجمع » كه بالغ بر سههزار بيت است هنوز به چاپ نرسيده ، فقط منتخبى از اشعار مذهبى وى به همت فرزندش « احمد مجمع » طبع و منتشر شده است .
اينك نمونههايى از شعر او :
عشق درديست كه با عقل دوا نتوان كرد * به قضا چاره بهجز صبر و رضا نتوان كرد
درد هجران تو را چاره چو جستم ز طبيب * گفت درديست كه جز وصل دوا نتوان كرد
هركه با ديدهء دل عارض زيباى تو ديد * يادى از جنّت و آن سير و صفا نتوان كرد
با مه چهارده حسن تو قرين مىنكنم * كان فناييست كه نسبت به بقا نتوان كرد
خوش دليليست دهانت كه از آن رمز نهان * كس دگر شايبه در سرّ خدا نتوان كرد
قيمت لعل تو با دُر و گهر نتوان ديد * نسبت خال تو با مسك ختا نتوان كرد
در ره عشق صفا جوى دلا ! زان كه كسى * قطع اين مرحله با روى و ريا نتوان كرد
گفتمش بوسهاى مرا وعده نمودى ، گفتا * بوسه واميست كه بىشبهه ادا نتوان كرد