خود را تغيير داده و به طرف من مىآيند ، من نيز مجدّدا خود را به عقب كشيدم تا راه براى عبور آقا و اطرافيانش باز شود ، تا اينكه آقا نزديك من آمد ، دست مبارك خود را به طرف دست من دراز كرد و مقدارى پول در ميان كف من قرار داد و از من فاصله گرفت و بدون آنكه چيزى بگويد و كسى هم متوجه مطلب شود ، رفت .
بههرحال آن بزرگوار مدت هشت سال به كسب دانش پرداخت و چند بار قصد عزيمت به وطن نمود كه هربار با مخالفت جدّى آيتاللّه سيد ابو الحسن اصفهانى روبرو شد و معظمله اصرار داشتند كه ايشان در نجف اشرف بمانند .
تا آنكه از ناحيهء پدرشان نامهاى دريافت نمودند كه از وى خواسته بودند به بابل بازگردند ، وى نيز دست خطّ پدر بزرگوارش را به محضر استاد ارائه نمود .
مرحوم اصفهانى با ديدن آن نامه فرمودند : « امر پدر مقدم به امر ماست ، مىتوانى به وطن بازگرديد » .
ازاينرو ، ايشان با اجازهء اساتيد ، پس از اخذ اجازهء اجتهاد از محضر حضرات آيات : اصفهانى و عراقى راهى بابل گشت .
بعد از ورود به وطن ، به امر پدر تصدى امور مردم منطقهء سكونت ( بندپى ) را به عهده گرفت تا آنكه پس از ارتحال پدر بزرگوارش ، ادارهء امور مدارس علمى « پادشاه امير » و « شيخ موسى » را نيز به دست گرفت و شاگردان فراوانى را تربيت نمود ، كه هم اينك تعداد زيادى از شاگردان و تربيتيافتگان ، وى در پستهاى مختلف به خدمات دينى و اجتماعى و سياسى اشتغال دارند .
آن بزرگوار مردى پرتلاش و پركار و نسبت به خدمات عمومى و انجام وظايف دينى ، جدّيت فراوانى نشان مىداد و تقوا و خلوص و نصايح مشفقانه وى تاكنون زبانزد اهالى منطقه مىباشد .
معظمله نسبت به امور دينى و اقامهء سنتهاى مذهبى چون نماز جماعت و برپايى محافل سوگوارى تأكيد فراوان و پايبندى شديد داشت .
وى پس از عمرى تلاش و خدمات شايان علمى و دينى ، در سال 1383 ق
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1382
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٣٨٢