آخرين بازگشت به تبريز
وى در سال يك هزار و سيصد و هشتاد و يك قمرى به خاطر يك سلسله مصالح دينى ( كه روح مقدسش راضى به افشاى آن نخواهد بود ) براى آخرين بار از موطن اصلى خود « آذرشهر » به تبريز بازگشت . او خود به اجمال در اين زمينه مىفرمود :
« چون ديدم كه وجود من به دليل كهولت سن در وطن منشأ اثر نيست ، خواستم در ضمن عمل به حديث نبوى مشهور « عليكم بالسواد الاعظم » به تبريز مهاجرت كنم ، لذا اين بود كه از وطن بريدم و به سواد اعظم شهر پيوستم » . با وجود اين و علىرغم كهولت سن باز در اين شهر آرام نگرفت ، و شب و روز در انديشهء اصلاح امور و تنوير افكار مردم و تبليغ احكام و اقامهء نماز بود ، و با آن ضعف و ناتوانى هر سه وقت جهت اقامهء نماز جماعت در مسجد حاضر مىشد ، و در اغلب شبها بعد از نماز به تفسير آيات كريمهء قرآن مىپرداخت .
حافظهء نيرومند
وى با اينكه در اواخر عمر به جهت ضعف بصر بهطور كلى از مطالعه عاجز بود ، در عين حال در اثر حافظهء قوى و عجيبى كه داشت ، هرچه مطالعه كرده بود با صفحات و سطورش به ياد مىآورد . و عجيب اينكه در بحثهايش ابدا تكرارى وجود نداشت . گاهى به بنده امر مىكرد كه فلان مجلد بحار يا تفسير و . . . را بياور و فلان موضوع را در صفحهء معين برايم بخوان ! غالبا علماء به حضورش شرفياب شده ، اشكالات علمى و فروع فقهى را عنوان مىكردند ، و او جواب همه را فى المجلس با اتكاء به ملكات ذهنى به صورت مستدل و روشن ، بيان مىكرد . و همه با دامنى پر از گوهرهاى دانش از محضر پرفيضشان با كمال شوق و شعف برمىخاستند . ديده نشده كه كسى بر حضور پربارش وارد ، و بدون چيدن دستهگلى از خرمن دانش او خارج شود .