گرفتارى و بدبختى جديدى مىبود ، اما ازبسكه اين مردم مسلمان از ستمهاى رضا شاه و مأمورين شهربانى او رنج و صدمه كشيده بودند ، بازهم خوشحال بودند و جاى اين بود كه بعد از حدود بيست سال نفسى تازه كنند .
نواب صفوى نيز كه محيط مدرسهء صنعتى آلمانى را براى پرواز روح بلند خود مانند قفسى مىديد و دائما درصدد فرار از آن و پرواز بهسوى قلههاى بلند جهان دانش و بينش و يافتن راهى بهسوى ماوراى اين طبيعت بود ، فرصت را غنيمت شمرده و تصميم گرفت با كسب اجازه از مادر و دائى خود مرحوم سيد محمود نواب صفوى براى كسب دانش دين به نجف اشرف عزيمت كند نجف كه در آن زمان مركز بزرگ روحانيت شيعه ، تحت زعامت آيتاللّه سيد ابو الحسن اصفهانى بود ، از وجود اساتيد بزرگى نيز برخوردار بود كه تمام جهان تشيّع را تحت الشعاع قرار مىداد .
نواب صفوى از طريق خوزستان راهى عراق مىشود و در بين راه در آبادان نيز توقفى داشته كه همين توقف سبب يافتن دوستان غيرتمندى مىشود كه بعدها در زمرهء ياران او قرار مىگيرند .
اواخر سال 1320 ش بود كه وارد نجف شده و بلافاصله در مدرسهء بزرگ آخوند خراسانى حجرهاى دست و پا كرده و بدون اتلاف وقت شروع به فراگرفتن دروس مربوطه نموده و با استمداد از نبوغ و استعداد حيرتانگيزى كه داشت طولى نمىكشد كه ره چندينساله را طى مدت كوتاهى مىپيمايد . جالب اينكه چون عشق به اسلام و مكتب آل محمّد عليهم السّلام مانند شعلهء فروزانى در باطن وجودش و از طريق تربيتهاى پدر و مادرش شعله مىكشيد ، از همان الفباى دروس فقه اسلام نيز هرچه را كه مىخوانده و درس مىگرفته است ، آتش عشقهاى باطنيش را شعلهورتر مىساخته و بىتوجه به اينكه در اين راه بايد دورههايى را طى كرده و مراحلى را پشت سر گذاشته و ريش سفيد كرد گويا در مرحلهاى مىرسد كه ذرهاى ترديد براى او باقى نمىماند كه هرچه حق است در اسلام و در مكتب مقدس آل محمّد عليهم السّلام خلاصه شده است و اين مكتب انسانساز چكيده تمام تلاشها و
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1353
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٣٥٣