14 ، 15 نفر بودند - عمامه بسته و خود جلو و طلبهها عقب وى ، وارد بازار مىشوند و اين مانورى بود كه آن روز در شهر كاشان ، پرسروصدا بود و در نوع خود يك « نوع مبارزه » به شمار آمد !
از طلاب ساخته و پرداختهء آيتاللّه خالصىزاده مىتوان از آيات و حجج اسلام ، آقايان : شيخ حسين راستى كاشانى ، شيخ محمّد امامى كاشانى ، سيد محمّد تسلطى ، مسلمى ، محمود صلاحيان و حليمى ، نام برد و شايد جوانترين آنها « غلامرضا گلسرخى » بود كه پس از طى تحصيلات مقدماتى و مقدارى سطح ، راهى حوزهء علميهء قم شد . خود او چنين مىگويد :
« قدرى بزرگتر شدم ، قم آمدم . در جرگهء مريدان نواب صفوى درآمدم و به صف فدائيان اسلام پيوستم . در آن زمان هم چه كشيدم ، خدا مىداند ! بااينكه در امتحان با رتبهء سوم قبول شده بودم و جزوهء درس آقاى بروجردى را كه نوشته بودم ، ارائه داده ، شهريه مىگرفتم . چند مرتبه به جرم فدايى اسلام بودن ، شهريهام را قطع كردند .
شايد ، من حدودا 17 - 18 ساله بودم كه با نواب صفوى ، از نزديك آشنا شدم .
اولين دفعه ايشان را در زندان « قصر » ديدم . گرچه قبلا از نزديك ، سخنرانىهاى ايشان را در مدرسهء فيضيه ديده بودم ، ولى جلسهء خصوصى آشنايى من با نواب صفوى ، در زندان قصر بود . و يادم هست ، وقتى وارد زندان شدم ، اولين جملهاى كه ايشان مىگفت ، اين بود :
« چه زودگذر است دقائق ساعات ، و چه زودگذر است ساعات روز ، و چه زودگذر است هفتههاى سال ، و چه زودگذر است سالهاى عمر ؟ ما به زودى مىميريم و نمىدانيم آيا خدا از ما راضى است يا نه ؟ زندان من تمام مىشود ، زندان عمر هم پايان مىپذيرد ، اما نمىدانيم خدا از ما راضى است يا نه ؟ » .
اين اولين مطلبى بود كه من بهطور خصوصى از ايشان شنيدم ، و خيلى برايم جالب بود . من چند سال با ايشان در جلسات خصوصى و عمومى بودم . با ايشان جلسات خصوصى هم زياد داشتيم . و شهد اللّه ، حتى يك عمل مكروه از ايشان نديدم » .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1236
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٢٣٦