تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
آيت‌اللّه خالصىزاده به كاشان تبعيد شد . با شنيدن بيانات پرشور او دبستان را كنار گذارده ، طلبه شدم . و هر شب پاى سخنرانىهاى پرسوز او بودم . از آن روز مبارزه با ظلم و زور در جانم ريشه دوانيده . قبلا از « آخوند » ! زده شده بودم ، چون در همسايگى ما عالمى بود گوشه‌نشين و به قول مردم : « اهل اللّه » ! بود كه نه به مسجد مىرفت و نه منبر و نه حوزهء درسى داشت ، و به قول بعضىها « آيت‌اللّه » ! بود و مراد بيشتر مردم شهر ! در كنار خانهء او زنى بينوا زندگى مىكرد كه شوهرى معتاد داشت ، فكر مىكنم سال 1322 ش بود و اوّل جنگ بين المللى دوم ( ؟ ! ) و گرانى غوغا مىكرد . زن جوان از فرط گرسنگى ، درحالىكه چند بچهء كوچك داشت ، خودكشى كرد . او چون توان تأمين هزينهء فرزندان خود را نداشت ، خودكشى كرد ! طولى نكشيد آقاى كذائى ، هم مرد درحالىكه ارث او را گفتند به آلاف و الوف سرمىزند . طبعا من از اين‌گونه آخوند خوشم نمىآمد . وقتى خالصىزاده به كاشان آمد و عليه ظلم و زور و بىانصافى و گران‌فروشى داد سخن مىداد ، و محرومان گردش جمع شده بودند و ثروتمندان عليه او توطئه مىكردند ؟ ! من مريد او شدم » . زندگى گل‌سرخى ازاين‌پس با « علم و دين و سياست » گره خورد ، آيت‌اللّه خالصىزاده ، مدرسهء سلطانى را كه سالها دست دولت بود ، پس گرفت و حوزهء علميه تشكيل داد و عالمى را جهت ادارهء حوزه از آيت‌اللّه سيد صدر الدّين صدر درخواست نمود ، و ايشان نيز حضرت آيت‌اللّه شيخ جعفر صبورى قمى را به آن سامان اعزام داشت كه بركات وجودى اين عالم بزرگوار هنوز در كاشان ادامه دارد ، و خود ايشان نيز در قيد حيات هستند و تاكنون صدها طلبهء كاشانى را تربيت نموده و به حوزهء قم روانه كرده‌اند . از كارهاى جالب توجه خالصىزاده كه پس از شهريور 20 و خاتمهء ديكتاتورى سياه رضا خان آن‌طور كه دوست ديرينهء گل‌سرخى : حجة الاسلام سيد رضا علوى كاشانى تعريف مىكرد ، اين بود : دستور داده بود يك توپ چلوار سفيد از بازار تهيه كرده بودند ، و از اين چلوار عمامه درست كرده و سر هريك از طلاب - كه حدود