متكلمى فصيح اللسان . منابرش شامل مواعظ شافيه و نصايح كافيه از حديث و اخبار و تفسير و تاريخ بود . در مدرسهء صدر ادبيات و نهج البلاغة و تفسير مىفرمود و اين دروس مورد اقبال و توجه نه تنها طلاب و اهل علم ، بلكه همهء مردم و طبقات اين شهر قرار مىگرفت . گفتار او نه تنها صاحبان دل را دگرگون ، بلكه بر همه تأثير مىبخشيد .
در اينباره گوشههايى از آنچه استاد مطهرى در باب ارتباط معنوى و تماسى كه او توانست با نهج البلاغة از طريق حاج ميرزا على آقا حاصل نمايد ، با استناد به مقدمهء گرانبار كتاب « سيرى در نهج البلاغة » ذكر مىشود :
« از كودكى با نام نهج البلاغة آشنا بودم ، و آن را ميان كتابهاى پدرم مىشناختم ، در همهء اين مدت نام « نهج البلاغة » بعد از قرآن بيش از هر كتاب ديگر به گوشم مىخورد . چند خطبهء زهدى تكرارى اهل منبر را آنقدر شنيده بودم كه تقريبا حفظ كرده بودم ، اما اعتراف مىكنم كه مانند همهء طلاب و همقطارانم با دنياى نهج البلاغة بيگانه بودم . بيگانهوار با آن برخورد مىكردم ، بيگانهوار مىگذشتم تا آنكه در تابستان سال 1320 ش پس از پنج سال كه در قم اقامت داشتم ، براى فرار از گرماى قم به اصفهان رفتم ، تصادف كوچكى مرا با فردى آشنا با نهج البلاغة آشنا كرد . او دست مرا گرفت و اندكى وارد دنياى نهج البلاغة كرد ، آن وقت بود كه عميقا احساس كردم اين كتاب را نمىشناختم ، و بعدها مكرر آرزو كردم كه اى كاش كسى پيدا شود و مرا با دنياى قرآن نيز آشنا سازد . ازاينپس چهرهء نهج البلاغة در نظرم عوض شد ، مورد علاقهام قرار گرفت و محبوبم شد . گويى كتاب ديگرى است غير از آن كتابى كه از دوران كودكى آن را مىشناختم . احساس كردم كه دنياى جديد كشف كردهام » .
استاد آقاى شيخ محمّد كاشفى برايم نقل كرد كه : ايشان در اواخر عمر دچار فلج گرديد و هرچند گاهى به قم مىآمد و در مدرسهء حجتيه وارد مىشد ، درحالىكه علامه شيخ عبد الجواد سدهى او را همراهى مىكرد . در يكى از سفرهايش به قم تمايل پيدا كرد كه مدتى چند توقف نمايد ، به همين خاطر به من پيشنهاد شد
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1135
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١١٣٥