26 - شرح قصيدهء عينيهء سيد حميرى .
اشعار زير اثر طبع ايشان است :
اى پاى خرد به راه پويا باش * اى دست هنر به كار كوشا باش
اى طاير عقل كز تو شد پيدا * اسرار نهفته سد رهپيما باش
اى جلوهء علم كز تو حيرت زاد * پيوسته به دهر حيرتافزا باش
اى طلعت داد كز تو دلها شاد * در حكم شهان همراه پيدا باش
اى دست سخا كه از تو شد آباد * دنياى بشر بسان دريا باش
اى پير جهان ز بعد فرتوتى * از فرّ فروغ علم برنا باش
اى چشم به عيب خويشتن بنگر * و ز ديدن عيب مردم اعمى باش
در پيش حوادث توانفرسا * اى قلب چو كوه پاى برجا باش
*
در راه كمال نفس رفتن گير * وز تيرگى درون مصفّا باش
اندر ره كسب كمترين دانش * چون ذرّه ز پاى تا به سرپا باش
بر ذلّت مستمند رحمت آر * و ز حالت دردمند جويا باش
بيرون ز جهان ملك منزل گير * برتر ز برين سپهر مينا باش
مشهور به فضل و هوش و حكمت شو * معروف به نام نيك و تقوا باش
دلشاد مشو به نام بىمعنى * خرسند به اسم با مسمّى باش
منظور عموم اهل دانش شو * محسود يهود و گبر و ترسا باش
توأم به عمل نماى دانش را * در علم و عمل حكيم و الا باش
ديباچهء دفتر سعادت شو * بر لوحهء كار نيك طغرا باش
با مردم اگرچه تندخو باشند * نيكوروش و گشادهسيما باش
با روى گشاده از دل و خاطر * اندوهزدا چو روى صحرا باش
در بزم كسان چو شمع روشن باش * در رزم خسان چو تيغ برّا باش
ز آلودگى جهان منزّه شو * برتر ز فضاى تنگ غبرا باش