ديده نمىشود ) و يادآورى همين ويژگىها بود كه بعد از وفات ايشان ، انبوه آشنايان و دوستدارانش را گريان و نالان ساخته بود .
صبر و حوصلهاى عجيب داشت ، از مشكلات شكوه نمىكرد ، عصبانى نمىشد و خود را نمىباخت . هميشه به خدا توكل مىكرد و ديگران را هم به توكل فرامىخواند ، عزّت نفس و روحيه استغنا و زهد نسبت به دنيا و بىتوجهى به زخارف دنيا از خصائص هميشگىاش بود .
بعد ولائى
بااينهمه فضائل و كمالات ، تنها چيزى كه به آن افتخار مىكرد و آن را مايهء نجات فرداى قيامت مىدانست ، نوكرى خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام و روضهخوانى ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام بود .
در اين وادى سر از پا نمىشناخت . با همهء وجودش به اهل بيت عشق مىورزيد . روضههاى جانسوزى مىخواند و خود بيشتر از همه گريه مىكرد ، گويى وقتى مصائب اهل بيت عليهم السّلام را بيان مىكرد ، صحنهء مصيبت را بعينه مىديد .
افتخارش اين بود كه روضهخوان سيد الشهداء عليه السّلام است . در آن سالهاى سياه كه حتى روضهخوانى و منبر را هم از او گرفته بودند ، همهساله صبح عاشورا تنهاى تنها راهى صحرا و بيابان مىشد زيارت عاشورا مىخواند ، براى خودش روضه مىخواند و خود گريه مىكرد .
مظلوميت امير المؤمنين عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام مهمترين مسألهاى بود كه او را بر بالاى منبر به جوش و خروش مىآورد و با همهء وجود در راه احياى امر اهل بيت عليهم السّلام و اثبات ولايت و حقانيت و بيان فضائل و مناقب و مصائب اهل بيت عليهم السّلام مىكوشيد .
خود نيز در راه دين به پيروى از اربابانش مصيبتها كشيد . دچار حبسها و ممنوعيتها و محروميتهاى فراوانى شد . ولى خم به ابرو نياورد و دين و