جلالى گهگاهى شعر هم مىسرود و اغلب اشعارش در رثاء اهل بيت عليهم السّلام بود ، از جمله مرثيهاى كه به صورت مستزاد است در سال 1351 ق در رثاى حضرت على اكبر عليه السّلام سروده ، تقديم مىگردد :
گفتار سر نعش على اكبر شه بطحا * مهطلعت بابا
از چيست به خون خفتهاى اى نوگل رعنا * مهطلعت بابا
انداخت كه از تيغ ستم قد رسايت * افكند ز پايت
بنموده مرا نوحهگر از داغ فراقت * افكند ز پايت
خم كرده قدم همچو كمان بهر عزايت * افكند ز پايت
برخيز نما جان پسر شكوه ز اعدا * مهطلعت بابا
اين فرق منير تو كه منشق ز جفا كرد * از حق نه حيا كرد
وين قامت شمشاد تو بر خاك فنا كرد * از حق نه حيا كرد
در ماتم هجران تو ما را به نوا كرد * از حق نه حيا كرد
زين قوم كنم شكوه بر قادر يكتا * مهطلعت بابا
اين بود اميدم كه ترا شاد نمايم * داماد نمايم
از شادى تو شاديم آغاز نمايم * داماد نمايم
اندر شب عيشت بفلك باز نمايم * داماد نمايم
سازم خبر از سور تو بر جمله بطحا * مهطلعت بابا
گفتم كه شب عيش بپوشم بقبايت * بندم بحنايت
دوزم ز وفا رخت عروسى ز برايت * بندم بحنايت
در حجلگه عيش نشانيم رعنايت * بندم بحنايت
افسوس كه ناكام برفتى سوى عقبا * مهطلعت بابا
از داغ تو بابا بنمايم چه صبورى * آه از غم دورى
صد آه كه شاديت نديدم بدهورى * آه از غم دورى
بينم چسان غوطهور اندر يم خونى * آه از غم دورى
منبع
1 - بزرگان رامسر 58 .